تبليغاتX
کنارم بمون



یکسال دیگه هم گذشت از این روزای تکراریو بی لبخند ...

نمیدونم به کی باید سال نو رو تبریک بگم وقتی همه کسم تویی که خیلی وقته پیشم نیستی

نمیدونم کدوم یک از روزای این سالهای تکراری به نام منو تو ورق میخوره

اما میدونم یکسال دیگه هم به سالهای تنهاییم اضافه شد یکسال دیگه به نبودنت و یکساله دیگه به عمر دلتنگی هام....

 

نمیدونم کی تو چشام زل میزنی و بهم میگی دوستت دارم نمیدونم کی سر رو شونت میزارم

باور کن نمیدونم ....

اما میدونم که یه روزی تمومه این تنهایی ها تموم میشه ........یه روزی تو یکی از این سالهایی که از همیشه تا هنوز بوده و هستو خواهد بود....

 

 

 

 

 

یکسال دیگه هم گذشت از این روزای بی ثمر

یکسال دیگه هم گذشت که از تو موندم بیخبر

روزای این تقویم بد خبر میارن از بهار

بهم میگه بسه دیگه فایده نداره انتظار

چشمای گریون بهار بغض دلم رو میشکنه

اما چشام منتظره از جاده دل نمیکنه

بی تو این روزا بهار پاییزو یادم میاره

دلم پر از غصه میشه وقتی که بارون میباره

نمیدونم باید به کی سال نورو تبریک بگم

به شوق عطر عشق کی باید پر از بهار بشم

یکسال گذشت بازم بهار یادتو یادآوری کرد

تنهایی عیدی داد بهم غربتو با یه دنیا درد

شاید باید بدون تو روزای تقویم بگذره

یادت تو قلبم بمونه اینطوری خیلی بهتره

یکسال دیگه هم گذشت از دوریه تو با دلم

فاصله بین منو تو کی تو کدکوم سال میشه کم

 

 

نمیدونم چرا ولی این بهار هم بغض پاییزو به همراه داره انگار هواش هوای دلتنگیه  هوای عاشقی هوای بیقراری

من تموم ترانه هامو بهت هدیه میدم و تو فقط فراموشم نکن همین

بزرگترین آرزوم میدونی چیه؟ که تو لحظهء تحویل سال به یاد من باشی ....این قشنگترین رویای زندگیمه..

 

    مسافر شهر رویا

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:30 توسط مهدی انصاری پور |



باز مثل هرسال شب سه شنبه چهارشنبه سوری صدای خنده

شعلهء آتیش منو تو تنها تو حرم آتیش میسوزه غمها

سرخیه آتیش مال تو باشه شعلهء آتیش به من بپاشه

تو مال من باش سادهء ساده همسفرم باش بزن به جاده

باز مثل هرسال چهارشنبه سوری بسه شکستن بسه صبوری

بزن به جاده همنفسم باش تو حرم آتیش همسفرم باش

دستتو یکبار بذار تو دستام تا باورت شه تنهای تنهام

وعدهء رفتن شب سه شنبه وقتی که جاده به ما میخنده

شعلهء آتیش سایه مهتاب واسه همیشه شدیم برنده......

***************************************************************

 

امشب آخرین سه شنبس شب آخرین هیاهو

توی تقویمی که روزاش پرشده از عطر شب بو

شب اتیش بازیو تب شب فریاد ترقه...

شبی که برق نگاهت به وجودم زد جرقه

از رو آتیش وجودم تو قدم زنون گذر کن

بغض وجودمو گرفته منو بیشتر شعله ور کن

امشب آخرین سه شنبس بیا امشب باورم کن

التهاب منو بشناس رهسپار سفرم کن

 این همه عاشقو معشوق لب به لب از غم دوری

لیلیو مجنون عشقن همه لبریز از صبوری

وعده گاه لمس دستات تو شب چهارشنبه سوری

شب آخرین سه شنبه وقتی که دلتنگ نوری

وعده گاه لمس دستات تو شب اعدام دوری

شب آخرین سه شنبه تو شب چهارشنبه سوری

 

چهارشنبه سوری رو روی ملودیه آهنگ محال شادمهر نوشتم به سفارش علیرضا فرد..

اما به دلایلی که از گفتنش معذورم!!!!!! با هم به توافق نهایی نریسیدیم و این ترانه هیچگاه اجرا نشد....

..مسافر شهر رویا..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:52 توسط مهدی انصاری پور |



جمعه هیچکس مثه من دلش برات تنگ نمیشه جمعه هیچکس مثه من نمیشکنه

جمعه ها هیچکس به اندازهء من از لحظه هاش واسه تنهاییو دوری از تو دل نمیکنه

جمعه ها تموم لحظه های من دلتنگیه جمعه ها ترانه هام مال توءان

بیت به بیت شعرای جمعهء من انگاری سایه به سایه همه دنبال توءان

************************************************************

جمعه یعنی فاصله جمعه یعنی خاطره جمعه یعنی گریه و مخاطره

جمعه ها رو دوست دارم چون میدونی دلتنگتم

چون میدونی عاشقانه ترین لحظاتم به یادت سپری میشود...........

ترس

 

جمعه...

بهونه بارونم از این تصویر مات آسمون

دلم گرفته از خودم از تو ندارم یه نشون

تنگه دلم تو این غروب جمعهء بی همزبون

یاد تو افتاده دلم دختر شاه پریون

دلگیرم از خاطره ها زخمی ام ازاین جمعه ها

تکرارین ثانیه ها .. طولانین فاصله ها

دورمو دوری از دلم این فاصله کی میشه کم؟

تا کی باید رو کاغذا حرف دلم رو بت بگم؟

از بس به جای ثانیه نبض تورو نفس زدم

قلم براش عادت شده از تو همش میزنه دم

کجای این ثانیه ها تموم میشه دلتنگیمون؟

روزای این تقویم بد کی میشه با من مهربون

بهونه بارونم از این غروب جمعهء سیاه

چشمای بیگناه من تا کی بمونن چشم براه

دلگیرم از خاطره ها دلگیرم از فاصله ها

دلم میگیره از خودم تنگ غروب جمعه ها

*********************************************************

جمعه را در دلتنگ ترین غروب جمعهء آخرین روزهای زمستان ۸۶ نوشتم جمعه را برای تو نوشتم

جمعه ها عاشقترم جمعه ها انگار ترانه جزئی از وجودم میشود و تو هر جمعه با منی

جمعه را تقدیم به تمام کسانی میکنم جمعه ها دلتنگو عاشقند...........

مسافر شهر رویا

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:56 توسط مهدی انصاری پور |



دوسستت دارم ...به تمامیه لحظاتی که انتظار را مز مزه میکردم سوگند

به تمام نفسهایی که با بغض و دلتنگی بیوقفه سپری میکردم سوگند

به تمام قطره اشکهای خشکیده بر دفترچهءخاطراتم سوگند....

دوستت دارم ....دوستت دارم ..دوستت ........د..........ا.............ر.........م

 

شاید باید باور کنم دستای ما از هم جداس

شاید باید عادت کنم دوریه ما بی انتهاس

هنوز میونه منو تو قد یه دنیا فاصلس

اما هنوز دوست دارم تا پای جون نفس نفس

شاید باید باور کنم هیچوقت به هم نمیرسیم

ساید باید عادت کنم به تنهاییو بیکسیم

اما بدون دوست دارم هرجای دنیا که باشی

حتی اگه یه ثانیه تو شهر رویام نباشی

موند به دلم یه آرزو تا بت بگم دوستت دارم

تا باورم کنی که من هیچکسو جز تو ندارم

باور کن این ترانه ها پیشکش چشمای تواءن

باور کن هیچکسی تورو دوستت نداره قد من

من عاشقم یک کلمه دوستت دارم یه عالمه

این اعتراف قلبمه ......بزار بخوننش همه

منو ببخش که چشماتو جا گذاشتم تو لحظه هام

که حتی با خیال تو تدائی میشه نفسهام

ترانهءدوستت دارم تقدیم به لحظه لحظه هات

باور کن این قلبی رو که همیشه میمونه باهات

..........................................................................................

با صدای علیرضا لاجوردی و همراهیه محمد شهیدی

آهنگساز مازیار سارمه

ماکت این آهنگ در تمامیه سایتها پخش شد با ذکر نام ترانه سرا در اواسط موسیقی...!

اما به دلایل اختلاف سلیقه هایی که با خواننده داشتم اجازهء پخش آهنگ رو ندادم ..چون این ترانه عزیز تر از آن بود برایم که بخواهم از زبان هر کسی بشنومش ....

وقتی ترانه هایم را تو کوچه و خیابان و گوشی موبایل های اینو آن میشنوم از خودم بدم می آید..

چرا هیچگس نمیداند ترانه هایم برای تو سروده شده..؟؟؟؟ چرا هیچکس برایش مهم نیست که تو برایت مهم نیست این همه دلتنگی؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا هیچکس نمیفهمد ......چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:46 توسط مهدی انصاری پور |



رفتیو له شد زیر پات هرچی که داشتم از چشات

تصویر من مرد تو نگات موند تو گوشم ولی صدات

حالا بارون یاد تورو میباره تو خاطره هام

صدای گریه هامو باد نمیرسونه به صدات.........

بارون میباره و تورو دوباره پیشم میبینم

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم......

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو میشکنه...

گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه

گفتم بمون اونروز میاد قصه هامون تموم میشه

گفتی اگه با من باشی ثانیه هات حروم میشه

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شدو بغضم شکست

دل من زانوی غم بغل گرفت رفتو کز کرد گوشهء اطاق نشست

حالا بارون که میاد تورو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشقترینم

از وقتی رفتی هیچکسی همدردو همرازم نشد

هیچکسی حتی یه دفعه همقسه با رازم نشد

رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون

دلم همیشه عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم

حس میکنم پیش منی هنوزم عاشقترینم

این ترانه اولین ترانه ای بود که از من خوانده شد و از بخت بدم کسی آنرا خواند که بعدها شهرتش همه جا را گرفت ای کاش آنروز که این ترانه رو به ایمیل محسن میفرستادم دیسکانکت میشد سیستم

کاش اصلا"به سرم نمیزد که ترانه هایم را برای محسن بفرستم.....

با این ترانه بارانی شدم و با شنیدن صدای محشن بارانی تر

وقتی تلفنی از محسن تشکر کردم بابت اینکه ترانه ام را خواند با لحن تندی گفت که این ترانه رو خودش سروده آنهم تو خونهء مادربزرگش و تازه برق هم رفته بوده و با شمع و در یک فضای عاشقانه این احساسات رو به روی کاغذ آورده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همین و تمام......

تنها دلخوشیم از این آهنگ صدای چاووشی در پارت چهارم آهنگ است شاید هیچکس به اندازه چاووشی این ترانه رو همسان به احساس اصلیه من نمیتوانست بخواند.....

امثال یگانه در جامعهء موسیقیه زیرزمینی زیاد پیدا میشوند و این تنها دلیل کمتر غصه خوردن من است

شاید سلول عشق (اسکله) و فاصله و گیرم بازم بیایی و دل ساده من هم تو خونهء مادربزرگ محسن و به هنگام قطع برق سروده شده کسی چه میدونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

مسافر شهر رویا

دلگرفته

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 15:2 توسط مهدی انصاری پور |



تو بگو با تمام بودنها و نبودنها... چهگونه و به چه طریقی؟.... از کدام راه و به چه پایی؟....

به سوی منزلگاه خواهشهای ناپیدای قلب تو قدم بردارم؟.......

تو بگو اکنون چگونه بگویم دوستت دارم که تو دور از منیو و من همرنگ تو...تو در دیاری تنها و من تنها میان آدمکها .....

تو بگو که مرا تا کجای این سیال آباد زمزمه راهی میکنی..از درد یاری و من خسته و زخم خورده از تقدیری که پایانش را میدانم و آغازش را ناخواسته و از سر اجبار زمزه میکنم

*********

در سراشیبیه تند هیجان بوسه هایت جان میسپارمو دفن میشوم... بینامو نشانو گمنام

همانطور که زندگی کردم.......

تو بگو هجرتت که همرنگ خون آزادیخواهان جمهوری هایه مشروطه ای سوزانو سرب آگین بود از کجا آغاز شد..؟ از لابلای کدام میله های کدام زندان ؟ یا خاکروبه ها و درزهای کدام سیاه چال متروکه ای.. با نام فرار به سوی جامعهء شهریه من که همان دنیای من هستیه من و تن زخمیه من بود هراسان گردید....که منرا همچون بیگانه ای در توهمات و هیجاناتت گم کردیو فراموش؟

 

تو بگو بی آنکه حرفی بزنی و بی آنکه تولید صدا کنی

چگونه بگویم دوستت دارم؟

وقتی تو چشمهایت سرپنجه های باران را لمس میکند

وقتی دیدگانت خط طلائیه هفتمین رنگ از رنگین کمان آرزوهای دست نیافتنی را ورق میزند....

نه دیگر تو نگو ....بگذار تا من بگویم

با صدایی که جهان درخواب رفته ام را بیدار کند......!!!!!

                 پس گوشت رو بیار جلو:

                                              دوستت دارم

doset daram

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:7 توسط مهدی انصاری پور |



کاش مازیار میدونست من واسه نوشتن این ترانه چه قدر گریه تاوان دادم. تا شاید کمی بیشتر احساس چاشنیه ملودی و صدایش میکرد.....

منو با تنهاییام تنها نذار سایبون چشمتو ازم نگیر

بذار تا نفس دارم جون بکنم زیر طاق چشم تو باشم اسیر

پیش من بمون تا آروم بگیره درد نفس   زندگیم با بودنت جون بگیره تو این قفس

تن من خستهءدرد بودنه باهام بمون      پا به پام رد شو از این دیار نفرتو عشقو جنون

تنوی این دلواپسی ها دستامو رها نکن

این صدای هق هقو بشنو از این فاصله ها بیا گریه هامو بی بها نکن

بذار شونه هات برای گریه هام یه تکیه گاه باشه هنوز

نرو تا با سایهء حضور تو تفاوتی باشه برام تو شبو روز

تشنهءجرعه ای از نگاهتم به تشنگیم امون بده

منو از مرز نگاهت رد کونو عشقو بهم نشون بده

با نگاهت منو از نو تازه کن    قصه رو پاک کن باز از اول بنویس

بنویس هرچی دلت خواست بنویس   

بنویس از پردهء ابهام اون نگاه بارونیو خیس

بنویس که لب به لب از عشقمو برای موندنت حریص

ای که تو نفرت روزگار من شدی عزیز  بنویس هرچی دلت خواست بنویس....

منو با خستگیام تنها نذار... بیا و عشقو توی صدام بکار

توی بیت آخر خواهش من  ....    خرمت تقدس ترانمو هدیه بیار

********************************************************************

آهنگسازو خواننده:مازیار سارمه

با همکاریه سعید گلزار

مازیار با اینکه میدانست من برای احساساتش چه قدر ارزش قائلم . اما هیچ ارزشی برای ذره ذرهء احساساتم قائل نشد و این ترانه رو بیرحمانه و بی احساس خواند . شاید اگر قبل از پخش آهنگ یکبار آنرا میشنیدم هیچ موقع اجازهء پخش آهنگ رو نمیدادم.......

بعد ها وقتی با مازیار در مورد این کار رودر رو صحبت کردم تازه متوجه شدم مازیار متوجه مفهوم ترانه نشده.!!!!!!! اما با این همه هنوز هم این ترانه جزئی از وجودم میباشد و به همین خاطر در اینجا آنرا درج کردم ...

مسافر شهر رویا

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:16 توسط مهدی انصاری پور |



 

وقتی رفت

 

 

تو این روزایی که دلم بدجوری آغشته به درده

                                                           کاشکی بودیو میدیدی که نبودنت منو دیوونه کرده

کاشکی بودی مینوشتی ضربانمو تو دفتر نگاهت

                                                            تا بدونی تا ببینی همیشه هستم به یادت

کاشکی بودی توی خوابم حتی واسه یه لحظه

                                                            به تحمل سختیه بیدار شدنم به خدا بازم می ارزه

کاشکی بودیو میدیدی که نفس نفس میمیرم

                                                           تشنهءجرعه ای از دستای سردت خشکیه تن کویرم

آره کاش بودی عزیزم بودیو باهام میموندی

                                                           همصدام از بیت اول این ترانه رو میخوندی

منو با بودنت از من میگرفتی جای خورشید مینشوندی

                                                           تو طلوعی عاشقونه منو به برق نگاهت میرسوندی

کاشکی بودی کاشکی بودی کاش میومدی به زودی

                                                           کاشکی قلبمو از توی چنگ حسرتو درد میربودی

کاشکی بودی کاشکی بودی .........................

* این ترانه رو توی یکی از پاییزی ترین روزهای تقویم خاطره ها نوشتم ....

اما باز هم آرزویی محال بود ....

تو نیامدی تو هیچوقت نمی آیی ................

کاش بودی .........

((مسافر شهر رویا))

 

دلتنگ

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:27 توسط مهدی انصاری پور |



میخوام چند سطر بنویسم برای اونایی که مثی هیچکی نیستن برای همه اونایی که خودشونن

برای اونایی که بارونو دوس دارن برای اونایی که دوست داشتنو دوست دارند

برای تموم اونایی که رفتندو هیچوقت بر نمیگردند

برای تومو اونایی که انتظارو دوس دارند

چند سطری میخوام شاعرانه بنویسم برای همه اونایی که شاعرانه نوشتنو دوس دارن

یه روزی یکی یه جایی یه دلی دادم بهش برد ...

کجا رفت؟ نمیدونم .. چرا رفت ؟ نمیدونم.... ولی خوب میدونم تموم این ترانه ها تموم این بهونه ها

 وسعت این فاصله ها .. مدیون چشمای تو و عادت چشمای منن ..

خوب میدونم که خوب میدونی جمعه ها تنگ غروب هیچکس به اندازهء من دلش برات تنگ نمیشه

هیچکس به اندازه من بهونه بارون نمیشه.....

آره تو اینارو میدونستی که رفتی و نموندی

مهم نیست بذار ترانه هام همه تکراری باشنو خسته کننده

بذار اصلا" همه از منو ترانه هام متنفر باشن

واسه من ارزشی ندارن این ترانه ها وقتی تو نیستی

من دلتنگی هامو مینویسم نه افکارمو من با ضربانم نفس میکشم نه با چشمانم

اینچنین است که همیشه تنها مانده ام اینچنین بود که از تو دورم و دورتر از همیشه ام از خودم

شاعرانه مینویسم تا عاشقانه بخوانی ..همثانیه و همضربانو هم آرزوی نفس های من

دلتنگو بارانی ام از این ابرهای بیخبر از آسمان تو

ترانه بارانم و بهانه باران از جمعه های بغض آلود و هفت روز هفته های بی خاطره و یادبود

تکرار بی انعکاس من باش در انهنای دورترین ثانیه هایی که گاها" بیاد من میگذرانی

شاعرانه باش هرکجا هستی .....

مسافر شهر رویا

 

جدایی

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:51 توسط مهدی انصاری پور |



صدای فرخ رو دوست دارم چون شبیه دلتنگی هامه .

ترانهء بهونه اولین تجربهء من بود با فرخ و صدایش و آغاز آشناییم با او و بهانه هایش

فرخ رو دوست دارم چون بهونه رو دوس دارم و  واسه همین بود که اول بهونه رو نوشتم براتون........  

                                       بهونه

منو تا کجای این شب سیاهو بی ستاره دنبال قصهء خورشید میکشونی؟

دیگه نایی نداره پاهای خستم منو کی به شهر امید میرسونی؟

توی دفتر ترانه هام عزیزم دیگه کاغذی نمونده که به اثبات نبودنت بخنده

آره راست میگفته سهراب به خدا .. دل خوش تو این روزا ذره ای چنده؟

رفتیو ازم گرفتی واسه زندگی همه دلخوشیو بهونه هامو

بیا بشکن بغض آکنده ز درد تو صدامو

بسوزون خط به خط ترانه هامو پاره کن تموم کاغذ پاره های نامه هامو

مگه میره از خیالم اون نگاه عاشقونه  واسه سرسپردگی هام شونه هات بود یه بهونه

مگه غیر حسرتو بغض بعد عشقت چی میمونه؟

به تو عادت کرده بودم به توو به لمس دستات رفتیو تنهام گذاشتی

حالا کی از تو چشام عشقو بخونه؟

روز اول نگفتی دلت یه جای دیگس دیگه فهمیدم عزیزم رفتنت بود یه بهونه

آره فهمیدم عزیزم رفتنت بود یه بهونه

میری اما خاطراتت تا ابد اینجا میمونه این صدای گنگ و خسته تا به آخرین نفس

از تو میخونه آره تا نفس داره از تو میخونه.....

 

آهنگساز... تنظیم کننده و خواننده:فرخ

با همکاریه علیرضا افشار

بهونه رو برای دلتنگی های فرخ نوشتم و ملودی و تنظیم آهنگ دو روزه ساخته شد وقتی ترانه رو گوش دادم بغضم ترکید شاید هیچکس نمیداند اما من میدانم که تمام رفتن ها بهانه است و تو بهتر میدانی که این ترانه بهانه ای بود برای ردپایی که همیشه تا انتهای این جادهء بی انتها به جای گذاردی..

مسافر شهر رویا 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:7 توسط مهدی انصاری پور |