تبليغاتX
کنارم بمون



تا همیشه خداحافظ ..

 نه بخاطر اینکه انتظار کشیدن را بلد نیستم ..

نه بخاطر اینکه خسته شده باشم از چشم به جاده دوختن ..

 بخاطر اینکه تو دیگر هیچوقت بر نخواهی گشت .....

باور کن هرچه نوشتم هرچه گفتم و هر چه سرودم برای این بود که بخوانی و شاید روزی بیایی اما ..

نخواندی ..

 و اگر هم خواندی فقط خندیدی به دلتنگی هایی که همیشه طعم روزهای رویایی من و تو را میداد ...

خداحافظ دخترک ... خداحافظ روزهای بارانیه پر از ابر و چتر و دلتنگی ...

خداحافظ ... برای همیشه......

خداحافظ...

 

وقتی که خاطرم داره از تو نگاهت می پاشه

وقتی تو بغض گفتی بهم خدانگهدارت باشه

فرصت نبود بهت بگم گفتنیای دلمو

گریه نمیذاشت که بگم تنها نذار منو نرو

جاده تا آخرین نفس میون ما فاصله کاشت

انگاری واسه رفتنت تا بی نهایت پا میذاشت

رفتی واسه همیشه و همیشه تا همیشه هست

تصویر تلخ رفتنت حرمت جاده رو شکست

طعنه نمیزنم که باز دلت بگیره از دلم

حرمت این خدافظی تا جاده هست نمیشه کم

خداحافظ اگه حتی واسه گفتن یکم دیره

وصیت کرده این جاده که تا میری نمیمیره

 

چه قدر زود دیر میشود همیشه .... چه قدر زود باید بیدار شد و نفهمیدن را فهمید.. چه قدر زود باید نبودنت را زندگی کرد .. چه قدر زود ...

تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم...

اما هرکجا که هستی منو تو دلت نگهدار

 با چشای خیسو گریون من میگم خدا نگهدار...

 

همیشه زنده میمونه با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه.......

 

مهدی انصاریپور(مسافر شهر رویا)

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:56 توسط مهدی انصاری پور |



ما به هم نمیرسیم . این جمله پایانی بود بر روی تمام دلشوره ها .. هوس ها..دلتنگی ها .. اشگها . بغضها . خاطره ها .. و ......

من برای فهمیدن این جمله تاوان سنگینی دادم . که وسعتش بزرگتر از ازدست دادن تو بود . من برای فهمیدن این جمله  ثانیه های بسیاری را به خیال باران به آسمان چشم دوختم و زیر لب نیایش معبودانه با ابرها کردم . من برای فهمیدن این جمله زیر سیگاری اطاقم را میلیون ها بار پر از خالی بودن کردم !!! من برای فهمیدن این جمله چه قدر گریه کردم ..

تاوان کمی نبود فهمیدن ......و من فهمیدم به اندازهء تمام لحظه هایی که برایت عاشقانه ترانه گفتم. به اندازه تمام شبهایی که برایت لالایی گفتم تا بخوابی و چشمهایت را ببندی بر روی تمام هراس ها و کابوس ها.. من فهمیدم .. و این فهمیدن با تمام وسعتش فقط در همین جمله خلاصه شد :

 ما به هم نمیرسیم

ما به هم نمیرسیم....

 

کوه به کوه میرسه اما تو به من نمیرسی

قصه هم تموم شدو تموم نمیشه بیکسیم

انگاری راه ما مثل خطهای موازیه

انگاری خدا هم از جداییه ما راضیه

این دل لا مصب هر شب کفرمو در میاره

گیر میده به چشماتو اشک منو در میاره

من نمیفهمم چرا همش تو تو خیالمی

چرا هرجا و همیشه تو تو حس و حالمی

خیلی وقتا پیله میشم که بهت فکر نکنم

بد رقم میری رو مخ بیشتر بهت فکر میکنم

بابا بیخیال بذار یه ذره آروم بگیرم

نا مروت آخر از حسرت دوریت میمیرم

منو اینجوری با بغض نگا نکن بی معرفت

من که از وجودو جونم مایه میذاشتم واست

هر دری رو میزدم بسته بود از بخت بدم

به کسو ناکس رو انداختم به صدجا سر زدم

این ترانه هم تموم شدو نخوندش هیچکسی

کوه به کوه رسیدو تو هیچوقت به من نمیرسی

 

ما به هم نمیرسیم . تو هم شاید این را فهمیده بودی . تو هم شاید میدانستی . تو هم شاید به اندازهء تاوانی که من دادم از دست دادی داشتنی هایت را . و داشتنی هایت من نبودم .!!!  خیلی حرفها یی که امروز مینویسم در آرزوی گفتن به تو دیروز های بسیاری را از دست داد . و در یکی از همین از دست دادن ها بود که فهمیدم .. !!!!!!!!!! گفتنش مذابم میکند و شنیدنش عذابت میدهد . اما : ما به هم نیرسم  

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:54 توسط مهدی انصاری پور |



یک لحظه .. فقط یک لحظه با من باش . این خواهش کوچیک بزرگترین آرزوی منه !!! یک عمر قافیه نوشتم و ترانه گفتم یک عمر به دنبال کلمه گشتم . تا شاید بتونه پلی باشه بین منو تو .. هنوز هم به این ترانه اطمینان ندارم . اما فقط یک بار .. میفهمی چی میگم؟؟؟؟؟ فقط یکبار .. آره یکبار به احترام تموم روزایی که دوسم داشتی و عاشقت بودم . به احترام تموم بارون هایی که بدون چتر قدم زدی باهام .. نه اصلا" به احترام اون کسی که به خاطرش ازم بریدی.. فقط یک بار با این ترانه باش با دردو دل این احساس عاشقانه باش..

 

با من شو و از من شو

 

یک لحظه فقط یکبار با من شو و از من شو

تو این شب بی تعبیر همبغض شکستن شو

هر ثانیه هر لحظه تکرار شکستن هاست

با من تو فقط یکبار آلودهء رفتن شو

این قافیه ها یک عمر درگیر تو ومن بود

هر واژهء دلتنگی لبریز سرودن بود

هر خاطره مضمونی از بی تو تپیدن داشت

هر ثانیه مفهومی از تورو ندیدن داشت

بی وقفه تر از گریه بی سایه تر از سایه

تعبیر تو ومن بود تفسیر همین آیه

یک لحظه فقط یکبار با من پر از من شو

من مضطربو مغموم تو دلیل بودن شو

این قافیه ها یک عمر درگیر تو من بود

با من تو فقط یکبار همبغض شکستن شو

هر ثانیه هر لحظه تکرار شکستن هاست

یک لحظه فقط یکبار با من شو و از من شو

 

 

با من تو فقط یکبار آلودهء رفتن شو.....

ای کاش میشد به اندازهء تموم نوشته هایی که برات نوشتم با تو باشم ... ای کاش میشد به اندازهء نوشتنت ببینمت . ای کاش میشد .....

مسافر شهر رویا..((مهدی انصاری پور)) 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:4 توسط مهدی انصاری پور |