ما به هم نمیرسیم . این جمله پایانی بود بر روی تمام دلشوره ها .. هوس ها..دلتنگی ها .. اشگها . بغضها . خاطره ها .. و ......
من برای فهمیدن این جمله تاوان سنگینی دادم . که وسعتش بزرگتر از ازدست دادن تو بود . من برای فهمیدن این جمله ثانیه های بسیاری را به خیال باران به آسمان چشم دوختم و زیر لب نیایش معبودانه با ابرها کردم . من برای فهمیدن این جمله زیر سیگاری اطاقم را میلیون ها بار پر از خالی بودن کردم !!! من برای فهمیدن این جمله چه قدر گریه کردم ..
تاوان کمی نبود فهمیدن ......و من فهمیدم به اندازهء تمام لحظه هایی که برایت عاشقانه ترانه گفتم. به اندازه تمام شبهایی که برایت لالایی گفتم تا بخوابی و چشمهایت را ببندی بر روی تمام هراس ها و کابوس ها.. من فهمیدم .. و این فهمیدن با تمام وسعتش فقط در همین جمله خلاصه شد :
ما به هم نمیرسیم

ما به هم نمیرسیم....
کوه به کوه میرسه اما تو به من نمیرسی
قصه هم تموم شدو تموم نمیشه بیکسیم
انگاری راه ما مثل خطهای موازیه
انگاری خدا هم از جداییه ما راضیه
این دل لا مصب هر شب کفرمو در میاره
گیر میده به چشماتو اشک منو در میاره
من نمیفهمم چرا همش تو تو خیالمی
چرا هرجا و همیشه تو تو حس و حالمی
خیلی وقتا پیله میشم که بهت فکر نکنم
بد رقم میری رو مخ بیشتر بهت فکر میکنم
بابا بیخیال بذار یه ذره آروم بگیرم
نا مروت آخر از حسرت دوریت میمیرم
منو اینجوری با بغض نگا نکن بی معرفت
من که از وجودو جونم مایه میذاشتم واست
هر دری رو میزدم بسته بود از بخت بدم
به کسو ناکس رو انداختم به صدجا سر زدم
این ترانه هم تموم شدو نخوندش هیچکسی
کوه به کوه رسیدو تو هیچوقت به من نمیرسی

ما به هم نمیرسیم . تو هم شاید این را فهمیده بودی . تو هم شاید میدانستی . تو هم شاید به اندازهء تاوانی که من دادم از دست دادی داشتنی هایت را . و داشتنی هایت من نبودم .!!! خیلی حرفها یی که امروز مینویسم در آرزوی گفتن به تو دیروز های بسیاری را از دست داد . و در یکی از همین از دست دادن ها بود که فهمیدم .. !!!!!!!!!! گفتنش مذابم میکند و شنیدنش عذابت میدهد . اما : ما به هم نیرسم ![]()

