تا همیشه خداحافظ ..
نه بخاطر اینکه انتظار کشیدن را بلد نیستم ..
نه بخاطر اینکه خسته شده باشم از چشم به جاده دوختن ..
بخاطر اینکه تو دیگر هیچوقت بر نخواهی گشت .....
باور کن هرچه نوشتم هرچه گفتم و هر چه سرودم برای این بود که بخوانی و شاید روزی بیایی اما ..
نخواندی ..
و اگر هم خواندی فقط خندیدی به دلتنگی هایی که همیشه طعم روزهای رویایی من و تو را میداد ...
خداحافظ دخترک ... خداحافظ روزهای بارانیه پر از ابر و چتر و دلتنگی ...
خداحافظ ... برای همیشه......

خداحافظ...
وقتی که خاطرم داره از تو نگاهت می پاشه
وقتی تو بغض گفتی بهم خدانگهدارت باشه
فرصت نبود بهت بگم گفتنیای دلمو
گریه نمیذاشت که بگم تنها نذار منو نرو
جاده تا آخرین نفس میون ما فاصله کاشت
انگاری واسه رفتنت تا بی نهایت پا میذاشت
رفتی واسه همیشه و همیشه تا همیشه هست
تصویر تلخ رفتنت حرمت جاده رو شکست
طعنه نمیزنم که باز دلت بگیره از دلم
حرمت این خدافظی تا جاده هست نمیشه کم
خداحافظ اگه حتی واسه گفتن یکم دیره
وصیت کرده این جاده که تا میری نمیمیره

چه قدر زود دیر میشود همیشه .... چه قدر زود باید بیدار شد و نفهمیدن را فهمید.. چه قدر زود باید نبودنت را زندگی کرد .. چه قدر زود ...
تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم...
اما هرکجا که هستی منو تو دلت نگهدار
با چشای خیسو گریون من میگم خدا نگهدار...

همیشه زنده میمونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه.......
مهدی انصاریپور(مسافر شهر رویا)

